<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>روزانه های مادر خانومی</title>
<link>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 13 May 2012 10:42:48 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>گاهی وقتها منم مامان خوبی میشم !</title>
<link>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-298.aspx</link>
<description>می گم این لباس مناسب الان نیست ، نمیشه بپوشیش . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می گه مامان بد !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می گم اینو الان نخور سیر میشی نمی تونی شام بخوری .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می گه مامان بد !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می گم دستت کثیفه ، با دست کثیف نخور . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می گه مامان بد !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از خستگی از پا افتادم می گم اصلا به من چه هر کاری دوست داری بکن ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می گه مامان خوب !!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 May 2012 10:42:48 GMT</pubDate>
<dc:creator>madarkhanoomidaily</dc:creator>
<guid>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-298.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یعنی مامان بابایی پیدا می شن که با هم دعوا نکنند ، آیا ؟؟</title>
<link>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-297.aspx</link>
<description>دست و رو شسته ، ناخون گرفته ، ترو تمیز و مرتب رفتیم مدرسه برای مصاحبه . چند روز با هم تمرین کردیم که چی بگیم و چی نگیم . از بقیه هم تقلب کرده بودیم که چی می پرسن و چی نمی پرسن . نیم ساعتی زودتر رسیدیم در مدرسه .  خودم و ه دوچشم رو می گم  . دختر بزرگه پذیرفته شده بود و نوبت مصاحبه ما بود  خنده دار دلشوره ای بود که گرفته بودم و روم نمی شد به روم بیارم ولی ه دو چشم تاب نیاورد و گفت دلم شور می زنه انگار روز اول مدرسه خودمه ! می ترسیدیم رد شیم و اونوقت  نمی دونستیم جواب دخترک رو چی بدیم . دخترک روز مصاحبه در جواب سئوال چه غذایی رو بیشتر از همه دوست داری گفته بود سفنجون !!! و در جواب چیکاره می خوای بشی گفته بود آرایشگر ! می خواستم بیارمش کنارو بگم عسلم جدی جدی اگه تصمیم داری آرایشگر بشی بگو دیگه اینهمه دنبال این مدرسه اون مدرسه نباشیم ، و انقدر من و بابات رو سین جین نکنند !   دخترک گفت مامان خانومه ازم  پرسید  مامان بابات با هم دعوا می کنند ؟ من گفتم نه !  بهش گفتم آفرین ! خلاصه که دخترک قبول شده بود و ما هم دو روز بعدش قبول شدیم . چک شهریه رو هم دادیم اما من هنوز فکر می کنم مگه ما نبودیم اولین مدرسه نزدیک به خونه اسممون رو می نوشتن و والسلام ! این دنگ و فنگ ها و قرتی بازی ها از کجا در اومد؟!</description>
<pubDate>Mon, 07 May 2012 10:18:42 GMT</pubDate>
<dc:creator>madarkhanoomidaily</dc:creator>
<guid>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-297.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جو-جوي بلا!</title>
<link>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-296.aspx</link>
<description>
دختر كوچيكه كلافم مي كنه و سرش داد مي زنم اونم توچشمام مستقيم نگاه ميكنه و خيلي واضح و بلند بهم ميگه توله سگ! مات ومبهوت ميمونم كه چيكار كنم بخصوص كه دختر بزرگه هم منتظر ببينه عكس العمل من چيه .تمام مطالعات روانشناسيم رو جمع ميكنم و مي گم حرف زشتي زدي ديگه كسي با شما صحبت نمي كنه! كمي كه مي گذره دختر كوچيكه از بي محلي ما ناراحت ميشه و مي آد معذرت خواهي ميكنه . مي بخشمش اما رو به هردوشون مي گم ديگه تكرار نشه هركي حرف زشت بزنه ديگه كسي باهاش صحبت نمي كنه. دختركوچيكه با بغض ميگه آخه مامان تو خودت ديروز من شيطوني كردم بهم حرف زشت زدي ! تو تله بودم چون اين حرف رو متاسفانه، جدي شرمندم، مي تونيد شطرنجيم كنيد، اما از خودم شنيده بود . تا خودم رو بخوام جمع وجور كنم فسقلي از سكوتم استفاده كرد و گفت هيشكي با مامان حرف نزنه مامان حرف زشت مي زنه !!! ديگه خودتون حال منو تصور كنيد اونم جلوي دختر بزرگه ،آي خجالت كشيدم ،آي خجالت كشيدم....&lt;p&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Tue, 01 May 2012 17:05:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>madarkhanoomidaily</dc:creator>
<guid>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-296.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تو رو دیدنا ، دل تپیدنا !</title>
<link>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-295.aspx</link>
<description>روز ششم برنامه خارج از شهر داشتیم  بازدید از کلیسای گقارد و معبد گارنی . کلیسای گقارد در قرن یازده میلادی بنیان گذاری شد و لی کار تکمیل آن تا سال ۱۲۸۸ میلادی ادامه یافت . از شگفتیهای این بنا ساخت دوکلیسا و یک سالن بزرگ در داخل صخره است این کلیسا به علت نگهداری سرنیزه ای که توسط آن حضرت مسیح برروی صلیب زخمی شد بود به همان نام یعنی گقارد نامگذاری شده است .فاصله آن تا ایروان تقریبا یکساعت بود و جاده کوهستانی و پر برف بود . به نظر من کلیسای گقارد یکی از زیباترین مکانهای تاریخی است که من دیده ام کلیسایی سنگی در داخل یک صخره ساخته شده است اون حالت قدیمی خود رو کاملا حفظ کرده حتی برق کشی نشده و نور و روشناییش رو از پنجره هاش می گیره داخلش چشمه ای است که آبش قابل خوردنه و انقدر سرده که بیش تر از چند ثانیه نمیشه دستت رو توی آبش نگهداری. و اون سرنیزه ای که حضرت مسیح رو باهاش زخمی کردن رو هم اونجا نگهداری می کنند و چقدر جالبه دیدن یک شی از اون زمان و بعد نگهداری و حفظش با اون تاریخچه ای که داره حالا اگه با این نیزه پیامبر ما رو زخمی کرده بودن تیکه تیکه اش می کردیم ، آتیشش می زدیم و چالش می کردیم و روش توالت عمومی می ساختیم !! بعله دیگه ما اینیم !
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;معبد گارنی طی قرنهای ۲ الی ۳  قبل از میلاد مسیح به روی خرابه های قلعه نظامی گارنی و در محوطه تابستانی پادشاههای ارمنی بنا شده است ۱۴ برج و نیروی دفاعی این قلعه رو تسخیر ناپذیر نموده بودند قلعه گارنی بدلیل داشتن حمام سلطنتی مشهور بوده است کاشیکاری رنگی در کف حمام که نشانگر مفاهیم گوناگون از قبیل دریا خدایان اسطوره ای است دارای ارزش تاریخی خاصی می باشد و طبیعت ویژه گارنی نیز از جاذبه های خاص این محل است . روزی که ما اونجا بودیم مصادف با عید پاک ارامنه بود و جشن و موسیقی و رقص در اون محل برپا بود .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شب برنامه کنسرت داشتیم . دخترهامون بقدری برای شنیدن آهنگ بری باخ  هیجانزده بودن که همش می پرسیدن پس کی می ریم . اما در کمال ناباوری تمام آهنگها خونده شد الی این یک آهنگ . بعدا فهمیدیم که بدلایل دشمنی قدیمی ارامنه با ترکها (سر قضیه کشتار ارامنه ) و ترکی بودن این آهنگ ، نباید انتظار شنیدن این آهنگ را در این کشور می داشتیم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روز آخر رو به  خرید و گشت و تفریح گذروندیم بخصوص که دختر دایی و شوهرش هم به ما ملحق شده بودند . ناهار آبگوشت ارمنی رو در رستورانی نزدیک میدان اپرا  خوردیم که باید بگم بسیار لذیذ بود شبیه آبگوشت بزباش خودمون . عصری قبل از حرکت به سمت فرودگاه در لابی هتل اندی را دیدیم و باهاش عکس انداختیم و  نمی دونید که چقدر خوشحال بودیم و چه احساسی داشتیم فقط باید بگم ، چه احساس قشنگی ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Apr 2012 11:11:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>madarkhanoomidaily</dc:creator>
<guid>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-295.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال تحويل در ارمنستان</title>
<link>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-294.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: right; &quot;&gt;صبح زود لباس پلو خوري پوشيده تو لابي منتظر شديم تا بيان دنبالمون و بريم به جشني كه به مناسبت سال نو برگزار مي شد سر وقت اومد ند و تازه رآه افتاديم هتل به هتل دنبال بقيه مهمونها .برخلاف تصورمون سر وقت و قبل از تحويل سال تو سالن بوديم . سال نو با خوندن دعا تحويل شد و بعد از اون دي جي كه اونجا بود حسابي سنگ تموم گذاشت ومهمونها هم حسابي از خجالت قر كمرشون دراومدند. اگه از. پذيرايي ضعيفشون صرفنظر كنيم ميهماني خوبي بود و خوش گذشت. برنامه عصرمون رفتن به پارك دلفين ها بود باهزار درام تاكسي تا اونجا بردمون .معمولا قيمت تمام مسيرها تو ايروان همين هزارتاست و كمتر مسيريه كه قيمتش بيشتر باشه مگر اين كه خارج شهر باشه . برنامه نمايش دلفين ها يك ساعت بود و بچه ها بخصوص خيلي از ديدنش لذت بردند .پيش خودم فكر كردم كه چرا ما نبايد تو تهران يك همچين برنامه اي داشته باشيم  برنامه اي كه واقعا اجراش امكانات زيادي نمي خواد يك استخر و يك چهار پنج تا دلفين و يكي دوتا مربي خوشگل . فكر كنم اين آخريه مشكل اصلي اجراي اين پروژه باشه . خب اينم از روزپنجم سفرمون.&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Sun, 22 Apr 2012 17:49:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>madarkhanoomidaily</dc:creator>
<guid>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-294.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>میهمانان کوچک جشن تولد </title>
<link>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-293.aspx</link>
<description>آخر هفته گذشته جشن تولد بچه ها رو گرفتم ۲۰ تا از دوستهای مهد کودکشون دعوت بودند به همراه مامانهاشون .هر بیست بچه اومدند و تنها سه تا از مامانها نتونستند بچه هاشون رو همراهی کنند و بقیه با بچه ها اومدند . مامانها رو هم دعوت کرده بودم چون قبول مسئولیت اینهمه بچه  کار سختی بود بعدا فهمیدم که نگهداریشون  همراه مامانهاشون هم کار آسونی نیست . تا ساعت ۶ تا همه مهمونها بیان اوضاع خیلی سخت نبود بچه ها می رقصیدن ، بازی می کردن ، شعر می خوندن و مامانها هم صحبت می کردن . ساعت ۶ که دیگه همه اومدن کیک رو آوردیم از اینجا به بعد کار کمی سخت شد خب بچه ها از دیدن کیک هیجانزده بودن همه مایل بودن که انگشتی به کیک بزنن ، همه دوست داشتن شمع ها رو فوت کنن و همه با هم می خواستن رقص چاقو بکنن . مادر ها هم همچنان مشغول صحبت بودن ! با هر زحمتی بود مراسم کیک رو انجام دادیم بعد رسیدیم به کادو ها . همه می خواستن کادوشون اول باز شه ، همه می خواستن کادو ها رو باز کنن و همون وسط بشینن به بازی ، صاحب بعضی کادوها معلوم نمی شد و بعضی ها چند تا صاحب داشت  و .... ، مادرها همچنان مشغول به صحبت ! ساعت ۷ شام رو کشیدیم یک لحظه بچه ها از ریخته شدن چند لیوان نوشابه سو استفاده کردن و میدون رو از ما گرفتن . دیگه قابل کنترل نبودن . یکی هوار می زد که نوشابه سیاه نمی خوام و زرد می خوام . یکی بشقاب می خواست و یکی ساندویچ . دو سه تا مشغول دعوا و زد و خورد بودند و یکی با مامانش لج کرده بود و با تمام وجود جیغ می زد و گریه می کرد و از همه بدتر یکی از بچه ها که مامانش نیومده بود گوله گوله اشک می ریخت و مامانش رو می خواست  بامزه تر از همه فسقلی بود که تو اون هیرو ویری تقاضای آهنگ درخواستی داشت و من و تیمم که حدود ۵ نفر بودیم نمی تونستیم قضیه رو جمع کنیم . خلاصه با هر گرفتاری بود تمام شد و حدود ساعت ۸ فسقلی های کوچولو به خونه هاشون رفتند و مارو با خونه دمر شدمون تنها گذاشتند . اگرچه سخت بود اما خوش گذشت .  </description>
<pubDate>Tue, 17 Apr 2012 16:38:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>madarkhanoomidaily</dc:creator>
<guid>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-293.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز سوم و چهارم در ایروان </title>
<link>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-292.aspx</link>
<description>صبح برنامه موزه داشتیم . موزه تاریخ  رو انتخاب کردیم که محلش هم همونجا تو میدان هراپاراک بود . ساعت کار موزه ازساعت ۱۱ بود تا ۴ بعد از ظهر . موزه در سه طبقه بود شامل اشیا عتیقه ، لباسهای قدیمی ، سکه و  پول ، جواهرات ، انواع انجیل های قدیمی ، نقشه هایی مربوط به گذشته ارمنستان ، تصاویری مربوط به جنگها و کشتار ارامنه و ... بود .تنوع اشیا موزه زیاد بود برای همین اصلا آدم رو خسته نمی کرد .جالب این بود که به غیر از ما و یک توریست اروپایی کسی تو موزه نبود . علتش هم فکر کنم یکی بخاطر جمعیت کم ایروان و یکی هم بخاطر این بود که هنوز توریست های ایرانی از راه نرسیده بودند . بیشتر توریست های ارمنستان ایرانی ها هستند که در ایام عید و تابستان از ایروان دیدن می کنند من البته تو هتل چند تایی اروپایی هم دیدم اما کاملا مشخص بود که بابت ماموریت های کاری اونجا هستند . تو ایروان موزه زیاد هست اما از اونجاییکه موزه برای بچه های ما جذابیت زیادی نداشت ما به دیدن همون یکی اکتفا کردیم . یک جای دیگه که تو ارمنستان به وفور پیدا می شه نایت کلاب و دیسکو ، بخصوص دیسکو های ایرانی هستش . تمام مدت توی شهر تابلوی دیسکو ها رو میشه دید و همینطور آدمهایی که برگه های تبلیغ دیسکو رو دست آدم می دن معمولا قیمتشون ۵۰۰۰ درام هست که میشه  تقریبا ۳۰۰۰۰ تومان البته تو بعضی دیسکو ها ورودی خانومها ارزونتر بود . ما از لیدرمون خواستیم که یک دیسکو خیلی خانوادگی بهمون معرفی کنه که با دو  بچه  ۳و ۵ ساله بشه رفت و اونهم به ما رستوران پراوانا رو معرفی کرد که الحق و الانصاف خیلیییییییییی خوب بود . رستوران پراوانا از هتل ما نسبتا دور بود با تاکسی ۱۰۰۰ درام دادیم تا اونجا یک جاده پیچ پیچ با صفا داشت و یک جورهایی میشه گفت اطراف شهر بود . رستوران خیلی بزرگی بود در دو طبقه . یک سن بزرگ داشت که میزهای گرد دور تا دورش چیده شده بود ته سالن یک فضایی به بازی بچه ها اختصاص داده شده بود . در ورودی رستوران کت و کاپشن ها رو می گرفتند و آویزان می کردند  گارسونها ترو تمیز و مرتب بودند و خلاصه اینکه رستوران خیلی لوکسی بود . ما سر یک میز نشستیم و گارسون اردور رو برامون چید . اردور شامل یک دیس از انواع کالباس ها، یک دیس انواع پنیر ها ، یک دیس گوشت سرد ، دو مدل سالاد ، یک ظرف زیتون ، ماست ، سبزی  ،  نان و چند مدل نوشیدنی بود . کیفیت اردور بسیار عالی بود بعدا هم که برامون  کباب آورد دیدیم که کبابهاش هم خیلی خوشمزه است کلا باید بگم که بهترین غذایی که تو ایروان خوردم همون شب تو رستوران پراوانا بود . موزیک هم آهنگهای ارمنی شاد بود که همه باهاش می رقصیدند و دست می زدند کلا محیط خیلی شاد و خوبی بود و کاملا هم خانوادگی . برنامه رستوران پراوانا از ساعت ۸ شب شروع میشه و ساعت ۱۱.۳۰ که ما پا شدیم هنوز ادامه داشت . بعضی از تورها برای این رستوران یک تور می گذارند و نفری ۷۰-۶۰ هزارتومان هم از هر نفر می گیرند اما ما خودمون رفتیم و هزینمون هم خیلی کمتر شد . تاکسی هم برای برگشت بیرون رستوران هست که با همون ۱۰۰۰ درام برمون گردوند . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روز چهارم رفتیم بازدید از یک کلیسا که کلیسای زنده بود  یعنی هنوز مردم برای عبادت و مراسمشون اونجا می رفتند کلیسا بالای تپه بود و جالب بود که بااینکه روز دوشنبه بود اما داخل کلیسا تعدادی آدم بود که مشغول دعا بودند یک جایی تو ورودی کلیسا بود که مردم موقع ورود و خروجشون اونجا رو زانو می نشستند و به حالت سجده یک نقطه ای رو می بوسیدند . ما چون خودمون رفته بودیم راهنمای نداشتیم که بهمون بگه دلیل اینکار چیه و اینم بگم که متاسفانه تو ایروان بندرت کسی پیدا میشه که انگلیسی صحبت کنه و هیچ تابلو یی در سطح شهر به زبان انگلیسی نیست . حتی تو موزه هم ما نوشته ای به زبان انگلیسی پیدا نکردیم . زبان اول اونها ارمنی و زبان دومشون روسی هست . البته بگم که  از روز اول عید شهر ایروان در دست ایرانی ها بود و شهر کاملا شلوغ شد و صدای صحبت به زبان فارسی همه جا شنیده می شد . پایین کلیسا یک شهر بازی کوچک بود که  بچه ها از دیدنش  خیلی خوشحال شدند و یکساعتی رو اونجا مشغول بودند . برنامه عصرمون رو به خرید اختصاص دادیم  همونطور که قبلا گفتم مرکز خریدی وجود نداره و باید آدم همینطور دور شهر راه بیفته مغازه به مغازه به خرید کردن . مردم ارمنستان مردم فقیری هستند یکی از دلایل فقرشون اینکه با سیب زمینی ۲۰ مدل غذا درست می کنند .  چراغهای مغازه ها تا غروب خاموشه و شبها هم خیلی کم نورن . معمولا تو مغازه هاشون پرنده پر نمی زنه و قیمتها هم که گران است البته بگم این گرانی  یک مقدارش هم بابت بی ارزش شدن پول ما بخصوص تو این دوماه اخیر هم هست . خلاصه اینطوری ما آخرین روز سال ۹۰ را در شهر ایروان به پایان بردیم .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Apr 2012 10:07:47 GMT</pubDate>
<dc:creator>madarkhanoomidaily</dc:creator>
<guid>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-292.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز دوم </title>
<link>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-291.aspx</link>
<description>شنبه ها و یکشنبه ها در ایروان یک بازارچه محلی هست به نام ورنیساژ . محل آن نزدیک میدان هاراپارک هست و معمولا از ۱۰ صبح تا ۵ بعد از ظهر هست . چیزهای فروشیش هم صنایع دستی خودشون هست به اضافه ظرف و ظروف نقره و مس قدیمی و عتیقه جات . اینجا محل خوبیه برای خرید سوغاتیه ، چون تو صنایع دستیشون اجناس زیبا با قیمت مناسب هم پیدا میشه از جا سوییچی و آهن رباهای یخچالی بگیر تا مجسمه و عروسک و قاب و غیره . من معمولا از این بازارچه های محلی  خیلی خوشم می آد چون آدم یکجوری با آداب و رسوم آدمهای اون محل هم آشنا میشه وکلی هم می تونه خنزر پنزر بخره .خلاصه تا ساعت ۱ بعد از ظهر اونجا بودیم و دیگه فشار گرسنگی وادارمون کرد که از اونجا دل بکنیم و  به سمت یک رستوران حرکت کنیم . ایروان پر از رستوران هستش البته رستوران که می گم تصور یک رستوران مجلل و شیک رو نداشته باشید بیشترشون یک اغذیه فروشی هستند با چند تا میز و صندلی چوبی و یا فقط میز و باید ایستاده کنارشون غذا بخوری . غذای بیشترشون هم کباب ترکی هستش که یا کباب مرغ یا گوسفند و یا خوک هستش . کباب کوبیده خودمون رو هم دارند و همینجور چنجه امون رو که اینا رو با نون لواش ساندویچ می کنند و باکلی مخلفات یک ترکیب خوشمزه رو می دن دستتون تا نوش جان کنید  . تو ارمنستان غیر از کباب های خوشمزش پیراشکی های خوشمزه ای هم هست انواع مختلف سیب زمینی ، گوشت ، لوبیا . من که خیلی از این پیراشکی هاشون خوشم اومد بخصوص از سیب زمینی هاش . معمولا نون فروشی ها پیراشکی هم دارن .مغازه های پیراشکی فروشیشون خیلی درب و داغونه از اون مغازه هایی که عمرا تو تهران پا توش بذارین ها ! از همه اینها گذشته باید از شیرینی های خوشمزشون بگم حتما خودتون هم می دونید که ارمنی ها تو شیرینی پزی خیلی واردن و همینجا هم کلی شیرینی فروشی معروف مال ارمنی هاست مثل لرد و هانس و .. . اونجا هم همه جا می شد شیرینی هاشون رو پیدا کرد و جالب بود که همه هم دونه ای می فروختند و مزه اشون هم عالی بود ما که هر بعد از ظهر شیرینی با چایی رو می خوردیم . 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برنامه عصرمون هزارپله بود . هزار پله مکانی است برروی یک تپه که ۲۰۰-۳۰۰ تایی پله می خوره تا اون بالاش برسی . البته اگه با پله مشکل داشته باشی اونجا پله برقی هم هست و میشه کل مسیر رو با پله برقی رفت و برگشت . از اون بالا منظره شهر ایروان کاملا پیداست . اونجا پاتوق جوون هاست و هرطرف که نگاه می کردی یکی دو نفر رو در حال ماچ و بوسه مشاهده می کردی . ما مسیر رفت رو با پله برقی رفتیم اما برگشت رو به قول دختر کوچیکه با پا برگشتیم . خوب بود خوش گذشت .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند تا عکس از بازار ورنیساژ:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;C:\Documents and Settings\home\Desktop\aks armanestan\101MSDCF\1.gpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;C:\Documents and Settings\home\Desktop\aks armanestan\101MSDCF\2.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;C:\Documents and Settings\home\Desktop\aks armanestan\101MSDCF\3.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;C:\Documents and Settings\home\Desktop\aks armanestan\101MSDCF\4.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;C:\Documents and Settings\home\Desktop\aks armanestan\101MSDCF\5.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Apr 2012 20:53:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>madarkhanoomidaily</dc:creator>
<guid>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-291.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تعطیلات خود را چگونه گذراندید ؟</title>
<link>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-290.aspx</link>
<description>پنجشنبه ۲۵ اسفند ساعت ۸ شب به وقت محلی وارد فرودگاه ایروان شدیم .پرواز ۱:۳۰ طول کشیده بود و این کوتاهی مسیر یکی از دلایل انتخاب ما برای این کشور بود . فرودگاه ایروان فرودگاه جمع و جور کوچیکی بود یک چیزی شبیه فرودگاه امام خودمون . از طرف هتل اومده بودن دنبالمون . هتلمون مریوت بود در میدان هراپاراک یا همون میدان جمهوری . میدان هراپاراک مرکز شهر ایروان هستش و از اونجاییکه شهر کوچیکه براحتی میشه از اونجا هر جایی تو شهر رو پیاده رفت .البته به شرطی که مثل ما اهل پیاده روی باشید . ما که با کمک کالسکه و البته همکاری بسیار زیاد دختر بزرگه خیلی از مسیرها رو پیاده رفتیم . هتل مریوت جزو بهترین های ایروان هستش و البته هتل گرانی است .بهمون گفته بودن  که  هتل های ارمنستان از نظر کیفیت از اون حد و استاندارد سایر جاهای دنیا پایین تره برای همین ما هم بخاطر همراه داشتن بچه ها  این هتل رو گرفتیم  و واقعا هم ازاتاقمون و صبحانه و اینترنت وایرلس و سرویسهاش  راضی بودیم . بعدا هم با دیدن هتل های چهار ستاره اونجا که واقعا سه ستاره هم نبودن به درستی این حرف پی بردیم  ولی این رو هم بگم که مسافر های بقیه هتل ها  هم گرچه از پرت بودن جای هتل ها و یا قدیمی بودن ساختمون هتل و غیره  شاکی بودن اما همه می گفتن که اتاقهاشون خیلی تمیزه و از این نظر رضایت داشتن .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روز اول : ما معمولا عادت داریم که روز اول سفرمون رو به گشت تو شهر اختصاص بدیم یک بررسی کلی از موقعیت مکانی و خیابانهای اطراف و ... تا برنامه سفرمون رو بچینیم و بدونیم هرروز باید چیکار کنیم .برای همین صبح بعد از خوردن صبحانه شال و کلاه کردیم و راه افتادیم اینکه می گم شال و کلاه واقعا شال و کلاه کردیم ها چون دوروز اول هوا بس ناجوانمردانه سرد بود بخصوص طرف عصر که می شد و واقعا بی شال و کلاه نمی شد طاقت آورد .  ایروان پایتخت جمهور ارمنستان است که دارای قدمت ۲۸۰۰ ساله است اربونی نام قدیم ایروان است و در سال ۷۸۲ قبل از میلاد مسیح پایگذاری شده است . در سال ۱۹۱۸ ایروان بعنوان پایتخت جمهوری ارمنستان انتخاب شد و در سال ۱۹۲۱ در زمان شوروی سابق نیز پایتخت جمهوری شوروی ارمنستان بود در سال ۱۹۹۱ بعد از استقلال یافتن ارمنستان بعنوان پایتخت رسمی مهوری ارمنستان شناخته شد شکل ظاهری ایروان امروز در سال ۱۹۲۴ شکل گرفته است که معمار اصلی آن الکساندر تومانیان بوده است و الان یکی از خیابان های اصلی شهر هم خیابان تومانیان است .معماری ساختمانها همه شکل قدیم خودشون رو حفظ کرده اند و تقریبا تمامی ساختمانها  زیر زمینهایی داره که خیلی جاها تبدیل به  رستوران و یا مغازه های مختلف شده اند .جمعیت  ایروان حدود یک میلیون نفر تخمین زده شده و این کم جمعیتی رو کاملا در شهر احساس می کنید . هوا پاک و آسمان آبی است . ماشینها تو شهر زیاد نیستن و بنابر این ترافیکی وجود نداره . اکثر ماشینهایی هم که می دیدیم تاکسی بودن . مدل ماشینها اکثرا قدیمی بودن و بخصوص اتوبوس ها و کامیونهاشون که حداقل مال صد سال پیش بودن .تو شهر مرکز خرید به صورت سرپوشیده و مدرن  وجود نداره، البته می تونید تقریبا تمامی برندها رو پیدا کنید اونهم بصورت مغازه  مغازه و پراکنده  .  تو خیابون ابوویان هم  یک مجموعه ای از برندها گرد هم هستن مثل آرمانی ، کلارکز ، جیوکس ، آلدو ، آدیداس و ... کلا خرید کردن در ایروان چندان دلچسب نیست قیمت ها سر سام آور و جنس ها هم چندان تنوعی نداره حتی در برندهاش . در زیر یک چند تایی عکس از شهر رو براتون می گذارم :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;هتل مریوت&quot; align=baseline src=&quot;C:\Documents and Settings\shila\My Documents\My Pictures\ir4.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;میدان هراپاراک&quot; align=baseline src=&quot;C:\Documents and Settings\shila\My Documents\My Pictures\ar1.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;میدان هراپاراک&quot; align=baseline src=&quot;C:\Documents and Settings\shila\My Documents\My Pictures\ar2.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;نمایی از مغازه ها و پیاده رو های ایروان&quot; align=baseline src=&quot;C:\Documents and Settings\shila\My Documents\My Pictures\ar3.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه عکسها رو از اینترنت گرفتم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Apr 2012 11:02:26 GMT</pubDate>
<dc:creator>madarkhanoomidaily</dc:creator>
<guid>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-290.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>Today is my Birth day especial day , it&apos;s  just  for me </title>
<link>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-289.aspx</link>
<description>امروز وارد سی و هشتمین سال زندگیم شدم . شب می خوام میگو پفکی درست کنم  با سیب زمینی سرخ کرده با یک سالاد فراوون . فشفشه هم خریدم شاید تو خونه یک آتیش بازی هم راه بیندازیم . مهمون نداریم آخه هیشکی جرات نداره شب چهارشنبه سوری جایی بره  برای همین خودمونیم ،  یک کیک شکلاتی کوچولو هم می خریم و همین دیگه  . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این آخرین پست امسالمه پس :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=st&gt;از همين روزن گشوده به دود ، به پرستو ، به گل ، به سبزه درود ! به شكوفه ، به صبحدم ، به نسيم ، به بهاري كه مي رسد از راه ، چند روز دگر به ساز و سرود .&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN class=st&gt;عید بر همگی مبارک .&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Mar 2012 09:37:26 GMT</pubDate>
<dc:creator>madarkhanoomidaily</dc:creator>
<guid>http://madarkhanoomidaily.blogfa.com/post-289.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

